تبلیغات
سه تا شپش بودند در ولایت جابلقا که با فلاکت و بدبختی
زندگی میکردند. یک روز یک جلسهی مشورتی گذاشتند که با هم مشورت کنند،
ببینند چطور میتوانند از این وضعیت خلاص شوند.


2) اگه راهنمای چپ رو بزنه و سمت راست بپیچه!
3) وقتی پشت سرش باشی و چراغ بزنی یا بوق بزنی توی آینه رو نگاه كنه تازه یادش میاد كه روسریش رو باید درست كنه!
4) وقتی كه با سرعت 140 تا یه پیچ رو دور بزنه! (البته این یكی در مورد خانوم ها صدق نمیكنه چون اونا بشتر از 14 تا نمیرن)
5) وقتی كه برن پمپ بنزین و بعد از زدن بنزین با همون شیلنگ داخل باك حركت كنن برن!
مرد: دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمی شم...
زن: آقا حالا یه غلطی کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده...
مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
